شيخ ذبيح الله محلاتى

337

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

هيچيك از زوجات در حسن منزلت نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم همانند زينب نبودند و نيز عايشه روايت كرده است كه زينب بنت جحش فخر مىكرد بسائر زوجات و مىفرمود كه شما را پدران و اقاربتان براى رسول خدا عقد بسته ولى مرا خداوند متعال به جهت پيغمبر عقد بست و روزى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمودند ( ان زينب بنت جحش اواهة ) در آن حال مردي گفت معنى اواه يعنى چه حضرت فرمودند ( الخاشع المتضرع و ان ابراهيم لحليم اواه مينب ) و زينب پوست دباغى مىكرد و آن را مىفروخت و پول آن را تصدق مىكرد و صنعتهاى ديگرى هم داشت كه نفع آنها را هم به مصرف صدقه مىرسانيد و عطاى او در سالى دوازده هزار درهم بود يك سال بيشتر آن را نگرفت و مىگفت خدايا در سال آينده اين مال را نصيب من مفرما كه فتنه است پس همهء آن عطا را بارباب حاجت تقسيم مىنمود از ارحام و غير ايشان و ام سلمه نيز دربارهء او مىفرمايد كه زينب بنت جحش را رسول خدا او را بسيار دوست مىداشت . ( و كانت صالحة صوامة و قوامة صناعا ثم يتصدق بذلك كله على المساكين ) و جمعى از زينب بنت جحش روايت دارند از آن جمله پسر برادرش محمد بن عبد اللّه بن جحش و زينب بنت ابي سلمه و كلثوم بنت المصطلق و هنگامى كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم او را تزويج كرد سى سال داشت . برخى از احوال زيد و ازالهء بعضى شبهات مجلسى و ديگران نوشته‌اند كه زيد پسر حارث بن شراجيل كلبي پسر عبد العزيز بن امرئ القيس است و زيد مردي بود گندم‌گون كوتاه‌قامت دماغش اندكى پهن بود و مادرش سعدى دختر ثعلبه است روزى براى ملاقات خويشان خود از قباب و خيام مسكونهء خود بيرون آمدند گروهى از سواران بنى قين كه در جاهليت معاند آنها بودند بر ايشان برخوردند زيد را اسير گرفتند و به مكه آوردند و در بازار عكاظ او را به بندگى فروختند حكيم بن حزام او را بچهارصد درهم براى عمهء خود